آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۳۷۳۱
۱۱:۰۵

۱۴۰۵/۰۴/۲۴

یادداشت| رهبر شهید چه بر جای گذاشت؟

نجمه اباذری، دبیر سایت نوید شاهد استان البرز، در هفتمین روز خاکسپاری امام شهید در یادداشتی با عنوان «رهبر شهید چه بر جای گذاشت؟» به تأمل درباره ابعاد شهادت رهبر انقلاب پرداخته و نوشته است: «او یک نام نگذاشت، یک نهضت گذاشت؛ یک خاطره نگذاشت، یک تکلیف گذاشت؛ یک عکس نگذاشت، یک راه گذاشت.»


به گزارش نوید شاهد البرز؛ سال‌هاست که به احترام نام شهدا قلم زده‌ام؛ سال‌هاست که در کوچه‌های خاطره، میان قاب عکس‌ها، پرچم‌ها، وصیت‌نامه‌ها، سنگ مزارها و اشک‌های مادران شهدا رفت‌وآمد می‌کنم و هر بار، چیزی تازه از حقیقتِ این سرزمین یاد گرفته‌ام. اما بعضی فقدان‌ها با همه‌ی نبودهای دیگر فرق دارند؛ بعضی رفتن‌ها فقط رفتن یک انسان نیست، رفتن یک ستون است، یک تکیه‌گاه است، یک جهت‌نماست. و من امروز، از همان رفتن‌ها می‌نویسم؛ از رهبر شهیدی که رفتنش، دل یک ملت را لرزاند و در عین حال، دل یک ملت را به قیام واداشت.
یادداشت

من به عنوان یک خبرنگار، همیشه وظیفه‌ام این بوده است که خبر را دقیق، روشن و صادقانه روایت کنم؛ اما بعضی خبرها را نمی‌شود فقط خبر نوشت، باید آن‌ها را با تمام جان فهمید. شهادت، برای ما واژه‌ای آشناست؛ از کودکی در کنار نام شهدا بزرگ شده‌ایم، با عکس‌های قاب‌گرفته‌ی آنها در خانه‌ها، با روایت‌های مادران صبور، با قامت‌های خمیده‌ی پدران شهید و با دل‌هایی که هرگز تسلیم داغ نشدند. اما وقتی نام رهبر شهید بر زبان می‌آید، این واژه ابعاد دیگری پیدا می‌کند. آن‌جا دیگر فقط از فراق یک انسان سخن نیست؛ از پایان یک حضور زمینی و آغاز یک ماندگاری آسمانی سخن است.

رهبر شهید، برای من فقط یک عنوان نیست. هر بار که این تعبیر را می‌شنوم، به یاد مردانی می‌افتم که نه برای دیده شدن، که برای دیده بیدار شدن مردم زیستند. آنهایی که مسئولیت را نه در شکل یک مقام، بلکه در قامت یک امانت می‌فهمیدند. آنهایی که اگر می‌خندیدند، برای آرام کردن دل‌ها بود؛ اگر سخت می‌گفتند، برای حفظ حقیقت بود؛ و اگر سرانجام به شهادت می‌رسیدند، برای آن بود که راهشان، روشن‌تر از پیش در حافظه‌ی تاریخ بماند.

من از نسل زنانی هستم که با خاطره‌ی جنگ، با صدای آژیر، با قصه‌ی دلاوری و با اشک و افتخار، رشد کرده‌اند. ما یاد گرفته‌ایم که شهدا فقط متعلق به گذشته نیستند؛ آن‌ها هر روز در زندگی ما حضور دارند، در انتخاب‌های ما، در میزان صبوری‌مان، در نوع ایستادن‌مان، در آن لحظه‌ای که تصمیم می‌گیریم حقیقت را فدای راحتی نکنیم. رهبر شهید نیز در همین معنا برای من قابل فهم است: او نه تنها فرمانده یک راه، بلکه معلم یک سبک زیستن بود؛ سبکی که در آن، عزت از نان شب مهم‌تر می‌شود، و کرامت از آسایش روزمره بالاتر می‌نشیند.

من بارها میان روایت‌های دفاع مقدس دیده‌ام که چگونه نام یک شهید، خانه‌ای را روشن می‌کند، شهری را بیدار می‌سازد، و نسلی را به حرکت درمی‌آورد. امروز نیز یقین دارم که شهادت یک رهبر، فقط سوگ نمی‌آورد؛ مسئولیت می‌آورد. مسئولیتِ حفظ راه. مسئولیتِ پاک نگه داشتن مسیر. مسئولیتِ آن‌که در هیاهوی این جهانِ پرزرق‌وبرق، نگذاریم معنای مقاومت و استقلال و شرف، در گردوغبار بی‌تفاوتی گم شود.

برای من که سال‌هاست در میدان روایتِ شهدا ایستاده‌ام، بزرگ‌ترین درس شهیدان این بوده است که انسان می‌تواند از مرزهای بدن عبور کند و در جان جامعه بماند. بعضی‌ها زندگی می‌کنند تا فراموش شوند، اما شهدا چنان زندگی می‌کنند که حتی پس از رفتن، تازه آغاز می‌شوند. رهبر شهید نیز چنین است؛ او از آن دست انسان‌هایی است که با نبودنش، حضور پیدا کرد. با رفتنش، صدایی در جامعه بلندتر شد؛ صدای پرسش، بیداری، وفاداری و عهد.

هر بار که به چهره‌های اندوهگین مردم در مراسم بدرقه نگاه می‌کنم، به این فکر می‌افتم که ملت ما، ملتی است که داغ را می‌شناسد، اما از داغ نمی‌ترسد. ما بارها فقدان را تجربه کرده‌ایم، اما هر بار از دل همان فقدان، ایستاده‌ایم. و این بار نیز چنین خواهد بود. رهبر شهید رفت، اما آنچه از او برجای مانده، از جنس خاطره‌ی معمولی نیست؛ از جنس مسیر است. از جنس نقشه‌ای است که اگر درست خوانده شود، می‌تواند ما را از سرگردانی نجات دهد.

به عنوان یک خبرنگار، وظیفه دارم حقیقت را بدون اغراق روایت کنم. و حقیقت این است که شهادت، در منطق این سرزمین، پایان نیست. شهادت، مهر تأییدی است بر درستیِ راه. آن‌که شهید می‌شود، شکست نمی‌خورد؛ او به جاودانگی منتقل می‌شود. این را از مادرانی یاد گرفته‌ام که با چشمانی اشک‌بار، اما قامتی استوار، فرزندانشان را به بهشت سپرده‌اند. از همسرانی یاد گرفته‌ام که با دل شکسته، اما زبانِ شکر، از قهرمان زندگی‌شان سخن گفته‌اند. و امروز از رهبر شهید می‌آموزیم که می‌شود با تمام ظرفیت یک عمر، برای عزت مردم ایستاد و در پایان، با خون خود امضا زد بر صحتِ آن همه ایستادگی.

من این سطور را نه صرفاً برای سوگواری، که برای یادآوری می‌نویسم. یادآوری این‌که هنوز هم در این جهان، انسان‌هایی هستند که معنای واقعی مسئولیت را می‌فهمند. هنوز هم هستند کسانی که جای خود را با مردم یکی می‌کنند و خود را برتر از دردها نمی‌بینند. هنوز هم هستند کسانی که لباس خدمت را تا لحظه آخر از تن بیرون نمی‌آورند و حتی شهادتشان نیز شبیه همان خدمت است؛ خدمت به بیداری، خدمت به عزت، خدمت به وطن.

رهبر شهید، رفتن تو برای ما یک خبر نبود؛ یک تکان بود. یک هشدار بود. یک دعوت بود. دعوتی برای برخاستن. برای آن‌که بی‌تفاوت نمانیم. برای آن‌که در برابر ظلم، در برابر تحریف، در برابر فراموشی، خاموش نباشیم. و من، به عنوان یک خادم کوچک شهدا، با تمام وجود می‌گویم: راه تو ادامه دارد، نه فقط در شعارها، که در دل‌های بیدار. نه فقط در قاب‌ها، که در رفتارها. نه فقط در مراسم‌ها، که در مسئولیت‌های روزمره‌ی ما.

اگر از من بپرسند شهادت چه می‌کند، می‌گویم: شهادت، انسان را از حافظه‌ی زمان عبور می‌دهد و به وجدان تاریخ می‌سپارد. و اگر بپرسند رهبر شهید چه گذاشت، می‌گویم: او یک نام نگذاشت، یک نهضت گذاشت. یک خاطره نگذاشت، یک تکلیف گذاشت. یک عکس نگذاشت، یک راه گذاشت. و این راه، تا وقتی در این سرزمین نفسِ غیرت و ایمان جاری است، زنده خواهد ماند.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه